بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

19

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

كسى ترا به كشتى سوار كرده است ؟ جواب داد : هنگامى كه مسافران سوار كشتى مىشدند من خودم را به درون كشتى انداخته در گوشه‌اى پنهان شدم . پرسيد : در اين مدت نان و آب از كجا به دست مىآوردى ؟ گفت : ملاحان كشتى هر روز ظرفى از برنج و سرشير و سطلى آب براى ارواح خير در مجاورت مكان من مىگذاشتند و من از آن تغذيه مىكردم . و اما متاع من عبارت است از يك خيك خرما . ناخدا از اين مرد همچنان در تعجب بود از طرفى هم اهالى كشتى سرگرم شنيدن گفتگوى او با ناخدا شده از جنجال و هياهو دست كشيدند . كاركنان كشتى نيز از فرصت استفاده كرده فرمان‌هاى لازم را صادر كردند و ملوانان به اصلاح خرابىها پرداختند ، شراع كشتى و بادبانها مرتب شد و كشتى دوباره به اختيار درآمد و به راه افتاد . پيرمرد از ناخدا پرسيد : گريه و وحشت اين مردم براى چه بود ؟ ناخدا گفت : نديدى كه انقلاب دريا و طوفان هوا و ظلمت فضا چه به سر اين مردم آورد ؟ و امواج دريا چگونه ما را به سوى شعله‌هاى آتشى كه سراسر افق را پوشانيده است مىكشانيد ؟ به خدا قسم از وقتى كه من در سنين كودكى با پدرم كه تمام عمر خود را در كشتى گذرانيده ، سوار كشتى شده‌ام تا امروز كه هشتاد سال از عمرم مىگذرد هرگز نشنيده‌ام كه كشتىاى از اين نقطه عبور كرده باشد و خبرى هم از چنين مكانى نداشته‌ام پيرمرد گفت : آقاى ناخدا مطمئن باش و نترس كه خداى تعالى به قدرت كاملهء خود شما را نجات خواهد داد . اما آنچه را كه در مقابل خود مىبينيد جزيره‌اى است كه اطراف و سواحل آن را كوهها احاطه كرده و امواج عظيم اقيانوس حين برخورد به كوه‌هاى جزيره متلاشى شده و به دريا برمىگردد و شب‌هنگام چنين به نظر مىرسد كه آتش